آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

وقتی انیتا سعی میکند بنشیند و موفق هم میشود

1392/11/26 10:26
نویسنده : شهرزاد
493 بازدید
اشتراک گذاری

هفته گذشته از جمعه تلاش کردی بشینی و خوشحالی خودت وصف ناپذیر بود

منم همش باهات بازی میکردم و از اینکه تورو به حالت چهاردست و پا بگیرم و تو خوشحال بشی و بخندی

لذت میبردم

اینگار خدای مهربون یهو بدن تورو متحول کرد

یه انرژی خاص بهت داد

نمیدونم چطوری بگم

اخه انیتا اصلا نمیتونست رو دستاش بیاد

اما اینگار خدا خواست و شد

سه شنبه من داشتم لباسارو جمع میکردم که برگشتم دیدم خودت نشستی

یه جیغ از خوشحالی زدمو

هرچقدر به بابا زنگ زدم جواب نداد

این روزا بابا خیلی سرش شلوغ هفته گذشته اصفهان بود و این هفته ماموریت مشهد

خلاصه دو بار تونستی بشینی

چهارشنبه که دیگه دفعات نشستنت از 5 بار گذشته بود

بابا ماموریت بود و مجبور بودیم کلاستو کنسل کنیم

پنج شنبه صبح زود به اقای عنبرا مسج زدمو ازش تشکر کردم

اینقدر این بنده خدا قلب صافی داره که به اندازه پدر و مادرا از پیشرفت بچه ها خوشحال میشه

حالا برای عید میخوام براش کادو بگیرم و به این مناسبت بهش بدم

خود آنیتا اینقدر خوشحاله از این بابت که الان دارم مینویسم اشک امونم نمیده

بچم حدود هشت ماه همش روی زمین دراز کش بود

این واقعا بهترین اتفاق امسالم شد

خیلی تلاشم میکنه که یه راهی پیدا کنه که بتونه بایسته

من اصلا نگران ایستادن و راه رفتن نیستم

و ته دلم راضی به این اتفاق نیستم

اونم بخاطر اینکه میترسم سلامتی اش رو به خطر بندازه

فقط یه چیزی رو خیلی دوست دارم

اینکه بتونه چیزی رو بادستاش بگیره و بازی کنه

خدای خوبم ازت این رو هم میخوام

با اینکه خیلی اذیت میشم وقتی میبینم هنوز تورو باید پوشک کنم

خودم غذا بدم

دلم میخواد یه خورده مستقل باشی و از دوران نوزادی و کارایی که مادر باید برای بچش انجام بده فاصله بگیری

اما خدارو خیلی شکر میکنم

وای خدای من

پارسال این موقع آنیتا بیمارستان بستری بود

خدایا از صمیم قلبم ارزو میکنم هیچ مادری این روزای اخر سال گرفتار بیماری بچش نباشه

خیلی سخته وقتی ببینی خیابونا شلوغه همه در حال خریدن و تو حال و هوای عیدن اما تو بزرگترین استرس زندگیتو تجربه کنی

دلم میگیره

به اون روزا فکر میکنم

نمیتونم حالم رو توصیف کنم

اصلا ولش کن.


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

سعیده
26 بهمن 92 13:09
شهرزاد عزیزم سرم خیلی شلوغه اصلا وقت نت گردی نداشتم ولی یه دفعه سر از اینجا درآوردم قربون این دختر نازم بشم چقدر بزرگ شده هزار ماشالا مبارک نشستنش هم باشه به اندازه تموم دنیا خوشحال شدم انشاالله عکس راه رفتنت رو ببینم خاله جون
شهرزاد
پاسخ
مرسی سعیده جون انشالله سرت به خوشی شلوغ باشه گلم مهدیار خاله رو ببوس برامون دعا کن
دنیز
26 بهمن 92 14:01
خدا رو شکر عزیزم خیلی خوشحال شدم......ایشالله که همین طوری بهتر و بهتر میشه.راستی حال خودت چطوره ...چند وقته نیستی
شهرزاد
پاسخ
سلام دنیز جون نوشتم حسابی درگیر بودم وضعیت خودم از یه طرف وو انیتا از طرف دیگه خودت چه خبر ؟خوبی؟
نرگس
26 بهمن 92 15:54
سلام خیلی خیلیییییی خوشحالم که آنیتا خوشگله میتونه بشینه. ان شاالله تند تند پیشرفت میکنه. منم اگه قابل باشم دعا میکنم برای این عروسک زیبا که داره آبجی بزرگه هم میشههههههه
شهرزاد
پاسخ
مرسی اره بخدا خیلی دعا کن
یه مامان
26 بهمن 92 16:09
اخه نازی چقدر ملوسه ایشالله زود خوب بشه من وبلاگ درست نکردم ولی همیشه میام اینجا تا ببینم انیتا جون حالش چه طوره تو راهیتون چه طور ؟
شهرزاد
پاسخ
مرسی عزیزم اون بدک نیست من خیلی ویار و سردرد و کمردرد و ....اینا اذیتم میکنه
leyla
27 بهمن 92 17:19
khoda ro shokr kheyli khoshhal shodam az tarafe man mohkam busesh konin fereshte kuchulu ro
شهرزاد
پاسخ
مرسی لیلا جون لطف داری
مامان یاسمن و محمد پارسا
27 بهمن 92 19:07
خدایا شکرت هزار مرتبه شکرت قربون اون صورت ماهت بشم عزیز دلم ایشالاه روز به روز بهتر میشی عزیز دلم دوست دارم
شهرزاد
پاسخ
مرسی خاله
راحله
27 بهمن 92 21:37
عسیسمممممممممم خوشکلممممممم خداروشکرررررررررر
شهرزاد
پاسخ
مرسی خاله جون
محبوبه مامان ترنم
28 بهمن 92 7:37
خدا را شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر. تبریک می گم شهرزاد جون. به خدا از خوشحالی خوندن پستت اشکهام داره میاد اون هم با چه شدتی. خیلی خوشحال شدم واسه آنیتا جون. الهی که از این به بعد همیشه از این خبرها.
شهرزاد
پاسخ
انشالله عزیزم شما مینویسید اشک منم گریه میکنم . ممنون عزیزم دعا کن برامون.
دنیز
28 بهمن 92 15:23
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید مانند گلی که در بهار روییده پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز
بهار یک دوست
28 بهمن 92 18:25
سلام شهرزاد جان . خیلی خیلی خوشحال شدم روزهای شاد ی رو برای تو و انیتا ارزو میکنم بی خبرمون نزار
شهرزاد
پاسخ
مرسی دوستم
مريم
30 بهمن 92 14:19
خدا را شكر عزيزم
شهرزاد
پاسخ
من
30 بهمن 92 14:35
عزيزم! خيلي خوشحال شدم كه آنيتا تونست دوباره بشينه واقعا با ديدن عكسش اشكهام جاري شد. دختراي ما دارن بزرگ ميشن اما بقول تو هنوز بايد پوشك بشن، حرف نمي زننف مستقل نيستن خيلي سخته فقط اميدوارم سالم بزرگ شن
شهرزاد
پاسخ
کابوس اینکه این روزای سخت کی تموم میشه و ایا تموم میشه یه چیز اذیت شدن خودشون از طرف دیگه اینکه پشت این پرده چیه رو فقط خدا میدونه امیدوارم خدا به خیر کنه
الهام مامان علیرضا
2 اسفند 92 23:02
عزیزم م م م م م دلیل اصلی این پیشرفت انرژی های مثبتی بود که تو این مدت تو وجودت شکل گرفت و طبیعتاً به آنیتا جون هم منتقل شد این روزها خیلی دعا کن چون شما یه موجود پاک تو وجودت هست و دعات مستجاب میشه
شهرزاد
پاسخ